یادداشت؛
سردشت؛ جایی که آسمان با زهر میبارید
سی و نه سال گذشت، اما هنوز اگر گوش تیز کنید، صدای سرفههای بغضآلودِ آن سالها را در لرزشِ بادهای سردشت میشنوید.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «عصرهمدان»، سی و نه سال پیش، در روزی که جهان در سکوتِ مصلحتاندیشانه خود غرق بود، آسمانِ این خاکِ پاک، از رنگ آبی به رنگ مرگ درآمد. دشمن، نه با گلوله، که با «زهر» به سراغ بیپناهان آمد؛ با بمبهایی که بارانِ مرگ باریدند و ریههای شهر را به تلی از خاکستر تبدیل کردند.
سردشت، آن روز، دیگر یک شهر نبود؛ یک گورستانِ بزرگ بود که در آن، حتی هوا هم دشمن بود. تصور کنید؛ طعم تلخ و سوزانِ گازهای شیمیایی در گلوگاهِ کودکی که نمیدانست چرا نفس کشیدن، به معنای سوختن است. تصور کنید چشمانی را که در میانه نگاه کردن به آسمان، برای همیشه در تاریکی ابدی فرو رفتند. در سردشت، مرگ، آرام نبود؛ مرگ، درد بود؛ دردی که در تار و پودِ سلولها نفوذ کرد و تا ابد در خونِ بازماندگان جاری ماند.
جهان، آن زمان، چشمهای خود را بست. قدرتهای بزرگ، با سیاستهای خود، سکوتی مرگبار در برابر این جنایتِ بیسابقه داشتند. آنها اجازه دادند که «سلاح ممنوعه»، رقصِ مرگ را در کوچههای سردشت اجرا کند. این سکوت، خود یکی از بزرگترین جنایات بود؛ زخمی که جهان ندید، اما تاریخ، با خونِ قربانیان، آن را حک کرد.
اما سردشت، با تمامِ آن سوز و گداز، شکست نخورد. سردشت، از دلِ آن اتمسفرِ مسموم، نمکِ ایستادگی بیرون کشید. هر نفسی که امروز بازماندگانِ آن روز، با سختی و درد میکشند، فریادِ مقاومت است. هر سرفه دردناک، اعتراضی است به بیرحمیِ استکبار و هر نگاهِ لرزان، درسِ ایستادگی به نسلهای آینده است.
امروز، در سالگرد این واقعه، ما فقط سوگوار نیستیم؛ ما شاهدیم. ما بر این باوریم که هیچ گازی نمیتواند حقیقت را بپوشاند و هیچ شیمیایی نمیتواند ایمان را در ریههای مؤمنان ذوب کند. یادمان باشد: سردشت، تنها یک شهرِ قربانی نبود؛ سردشت، آینهای بود که چهره واقعیِ بیرحمیِ جهان را به ما نشان داد.
نویسنده: محبوبه اکبری، فعال رسانه
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!