«عصر همدان» گزارش میدهد؛
مدرسه بهعنوان پناهگاه روانی، نه فقط آموزشی
در روزهایی که همزمان با فضای ملتهب «جنگ رمضان» جامعه درگیر نگرانیها و فشارهای روانی بود، برخی از مدارس همدان فراتر از یک نهاد آموزشی به پناهگاهی برای آرامش، ثبات عاطفی و بازسازی روحی دانشآموزان و خانوادهها تبدیل شدند.
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «عصرهمدان»، در روزگاری که کلاسهای درس، ناگهان از چهاردیواریهای آشنا جدا شدند و به قابهای کوچک و لرزان تلفنهای همراه کوچ کردند، آموزش وارد مرحلهای شد که بیش از آنکه صرفاً یک تغییر ساختاری باشد، یک تجربه انسانی پیچیده بود. تجربهای میان اتصال و گسست، میان حضور و غیبت، و میان امید به تداوم یادگیری و واقعیت سخت اختلالهای پیدرپی ارتباطی.
در دل این شرایط، آنچه بیش از همه خود را نشان داد، شکنندگی ارتباط آموزشی در بستر مجازی بود؛ جایی که اینترنت با قطعیهای مکرر و سرعت پایین، گاه رشته کلام معلم را میبرید و گاه ذهن کودک را در میانه یک مفهوم رها میکرد اما در پس این اختلالها، یک حقیقت آرام اما عمیق خود را آشکار میساخت؛ آموزش بدون پیوند عاطفی، تنها پوستهای از یادگیری است.
در همان روزها که کشور در فضای ملتهب «جنگ رمضان» نیز درگیر دغدغهها و نگرانیهای جمعی بود و ذهنها میان اخبار، اضطراب و زندگی روزمره در رفتوآمد بود، مدرسه برای خانوادهها و کودکان معنایی فراتر از آموزش پیدا کرد؛ معنایی شبیه به پناهگاه، جایی برای بازگشت به ثبات، آرامش و تداوم زندگی عادی در دل ناپایداریها. در چنین فضایی، حتی سادهترین مفهوم کلاس درس نیز رنگی تازه گرفت و حضور معلم و همکلاسیها، به ضرورتی روانی و اجتماعی تبدیل شد که نبودش بهسادگی جبرانپذیر نبود.
و سرانجام، در همدان، تلاشهایی شکل گرفت تا این گسست جبران شود؛ تلاشی برای بازگرداندن «حضور» به آموزش، حتی اگر در فضایی متفاوت و غیرمعمول. جایی که مدرسه دوباره نه فقط یک سیستم آموزشی، بلکه یک تجربه زنده انسانی شد؛ تجربهای که در آن یادگیری با احساس، ارتباط و زیست مشترک گره خورد و معنای واقعی خود را در کنار هم بودن بازیافت.
وقتی تصویر معلم روی صفحه، جای حضورش را نمیگرفت
نازنینزهرا کاکاوندی یکی از دانشآموزان پایه پنجم ابتدایی در همدان، در گفتگو با ما خبرنگار اظهار کرد: وقتی جنگ شروع شد مدرسهها آنلاین شد، با گوشی وارد کلاس میشدم و معلمم را میدیدم اما کمکم اینترنت خیلی وقتها قطع میشد، بعضی وقتها صدا نمیآمد یا تصویر یخ میزد آن موقعها نمیفهمیدم درس چی شد.
وی با بیان اینکه مدتی که گذشت من دلم برای مدرسه، برای دوستهایم، برای زنگ تفریح، حتی برای صف صبحگاه تنگ شده بود در خانه حس میکردم تنها هستم مامانم کمکم میکرد، ولی مثل مدرسه نبود.
این دانشآموز همدانی گفت: مدتی که از جنگ گذشت معلم ما اعلام کرد کلاس حضوری را در امامزاده برگزار میکنیم وقتی رفتم آنجا، خوشحال شدم چون بچهها را دیدم معلمم هم واقعی کنارم بود، نه در صفحه گوشی؛ احساس کردم دوباره مدرسه برگشته است.
وی با بیان اینکه ما آنجا درس خواندیم ولی فقط درس نبود، با هم حرف زدیم، بازی کردیم، ادامه داد: بعضی وقتها هم درباره شهدای مدرسه میناب صحبت میکردیم و معلممان از مظلومیت آنها صحبت میکرد و میگفت: این شهدا مثل چراغ راهی برای ما هستند؛ هر بار که اسمشان را میآوردیم، دلمان پر از غرور میشد و اشک توی چشمهایمان حلقه میزد.
کاکاوندی درباره حضور پرچم ایران و تصویر رهبر انقلاب در کلاسها با بیان اینکه وقتی پرچم را میدیدم حس خوبی داشتم انگار همه با هم یکی بودیم، خاطرنشان کرد: مدرسه آنلاین خوب بود، ولی مدرسه واقعی چیز دیگری است. آنجا میفهمی تنها نیستی.
مدرسه فقط درس نیست؛ جایی برای آرامش فرزند ماست
فریده اسدی یکی از والدین دانشآموز ابتدایی در همدان در گفتگو با خبرنگار ما با اشاره به دغدغههای خانوادهها در دوران آموزش مجازی با بیان اینکه با شروع جنگ رمضان وقتی مدارس تعطیل شد و آموزشها به فضای مجازی رفت، خیلی زود متوجه شدیم اینطور نیست اینترنت مدام قطع میشد، سرعت پایین بود و بچهها نمیتوانستند ارتباط درستی با معلم بگیرند ما هم مجبور بودیم دائم کنارشان باشیم.
وی با بیان اینکه بزرگترین نگرانی ما این بود که فرزندمان از نظر روحی آسیب ببیند چرا که شرایط جنگی بود و اخبار اتفاقات ناگوار به خصوص مدرسه میناب را که شنیدند، عنوان کرد: کودک نیاز دارد همکلاسی ببیند، بازی کند، با معلمش حرف بزند این ارتباط در فضای مجازی شکل نمیگرفت.
این والد دانشآموز درباره تصمیم برگزاری بخشی از کلاسها در محیطی حضوری در یکی از امامزادههای همدان گفت: وقتی این طرح اجرا شد، واقعاً تغییر را حس کردیم بچهها دوباره شاد شدند صبحها با اشتیاق آماده میشدند محیط معنوی آنجا هم آرامش خاصی به بچهها میداد.
وی با بیان اینکه برای ما جالب بود که حتی در آن فضا هم آموزش تعطیل نشد، معلمها کلاس را جدی برگزار میکردند، ادامه داد: بچهها با پرچم ایران و تصویر رهبر انقلاب در کلاسها حاضر میشدند و این برای ما حس هویت و همبستگی ایجاد میکرد.
اسدی به شهدای دانشآموز مدرسه میناب اشاره کرد و مطرح کرد: معلمها همیشه از بچههای میناب صحبت میکردند تا الگوی فداکاری و غیرت را به فرزند ما نشان دهند؛ این موضوع برای ما ارزشمند بود.
وی بیان کرد: دانشآموزان صبحها با هم قرار میگذاشتند شبها در خیابانها حضور پیدا کنند و این دیدنها خود باعث کاهش اضطراب میشد.
این والد دانشآموز ضمن تشکر از مدیریت و کادر مدرسه که این فضا را برای دانشآموزان محیا کردند، گفت: به نظر من مدرسه فقط جایی برای درس نیست مدرسه اگر درست دیده شود، میتواند پناهگاه روانی بچهها باشد؛ جایی که کودک احساس امنیت، تعلق و آرامش کند؛ چیزی که در این دوران بیشتر از هر زمان دیگری به آن نیاز داشتیم.
کلاسهایی که در سایه آنتن و ایمان شکل گرفت
سهیلا علیزاده یک معلم دوره ابتدایی در همدان در گفتگو با خبرنگار ما از تجربه ماههای اخیر آموزش مجازی و تغییر شکل برگزاری کلاسها گفت؛ تجربهای که به گفته او، بیش از آنکه صرفاً یک شیوه آموزشی باشد، به یک «آزمون روانی» برای دانشآموزان و معلمان تبدیل شد.
وی که سالها سابقه تدریس در مدارس ابتدایی دارد، اظهار کرد: در جنگ رمضان وقتی مدارس به سمت آموزش مجازی رفت، در ابتدا تصور میکردیم فقط قرار است محتوا را از طریق گوشی و لپتاپ منتقل کنیم اما خیلی زود فهمیدیم مسئله فقط آموزش نیست، اینترنت مدام قطع و وصل میشد، سرعت پایین بود و بسیاری از بچهها عملاً از کلاس جا میماندند بعضیها فقط صدای من را میشنیدند بدون تصویر، بعضیها اصلاً وارد کلاس نمیشدند.
وی با اشاره به یکی از مهمترین چالشهای آموزش مجازی بیان کرد: چیزی که بیشتر از همه اذیت میکرد، نبود ارتباط عاطفی بود آن نگاه کودکانه، لبخند، حتی شیطنتهای کوچک کلاس حضوری در فضای مجازی گم شده بود ما آموزش میدادیم، اما حس میکردیم چیزی از جنس «انسانی بودن کلاس» از بین رفته است.
این معلم همدانی با بیان اینکه پس از مدتی، با هماهنگی اولیا و مسئولان آموزشی مدرسه، تصمیم گرفته شد بخشی از کلاسها به شکل حضوری اما در محیطی متفاوت برگزار شود؛ ما کلاسها را در یکی از امامزادههای همدان برگزار کردیم فضای معنوی آنجا باعث شد دوباره همان حس همدلی و آرامش بین بچهها شکل بگیرد، بچهها کنار هم نشستند، کتاب خواندند، تمرین نوشتند و حتی در زنگهای استراحت با هم بازی کردند.
وی با اشاره به اینکه دانشآموزان با پرچم ایران و تصویر رهبر انقلاب در کلاسها حاضر میشدند و این برای ما نوعی تقویت هویت و امید بود، مطرح کرد: در کنار اینها، همیشه یاد دانشآموزان مدرسه میناب و سرداران شهید را هم زنده نگه میداشتیم و درباره شرایط آنها با بچهها صحبت میکردیم تا حس همدلی در سطح ملی شکل بگیرد.
علیزاده خاطرنشان کرد: تجربه ترکیب آموزش و حضور فیزیکی، هرچند موقت، نشان داد مدرسه فقط محل یادگیری نیست، بلکه میتواند پناهگاه روانی کودکان جایی برای دیده شدن، شنیده شدن و احساس امنیت باشد.
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «عصر همدان»، آنچه از این تجربه پیچیده و چندلایه باقی میماند، تنها خاطره روزهای آموزش مجازی یا تغییر مکان کلاسها نیست، بلکه بازتعریف دوباره مفهوم مدرسه است؛ مفهومی که در دل بحرانها، از جمله شرایط ناشی از «جنگ رمضان»، معنای عمیقتری از همیشه پیدا کرد و نشان داد آموزش جدا از بستر انسانی خود، نمیتواند کامل و اثرگذار باشد.
در میانه آن روزهای ناپایدار، مدرسه برای بسیاری از خانوادهها به نقطه اتکا تبدیل شد؛ جایی که کودک میتوانست از فشار فضای عمومی و اضطرابهای پیرامونی فاصله بگیرد و دوباره به ریتمی آرامتر از زندگی بازگردد. همین نقش پنهان اما حیاتی بود که اهمیت مدرسه را از یک نهاد صرف آموزشی به یک پناهگاه روانی و اجتماعی ارتقا داد.
تجربه همدان نشان داد که حتی در شرایطی که زیرساختهای ارتباطی دچار اختلالاند و آموزش مجازی بهتنهایی پاسخگو نیست، میتوان با بازتعریف شیوههای حضور، بخشی از این خلأ را جبران کرد. حضور دوباره دانشآموزان در کنار هم، هرچند در فضایی متفاوت، توانست پیوندهای انسانی را احیا کند و به آموزش، عمق و جان تازهای ببخشد.
این روایتها یادآور این حقیقتاند که مدرسه اگرچه با کتاب و درس شناخته میشود، اما در جوهر خود چیزی فراتر از آن است؛ جایی برای آرامش، تعلق و همزیستی. و همین ویژگی است که آن را در سختترین روزها، به یکی از ضروریترین پناهگاههای زندگی کودکان تبدیل میکند.
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!