همسر شهید نخبه جنگ رمضان عنوان کرد:
روایت همسر شهید نخبه از ۶ ستاره جاودانه
همسر شهید محمدمهدی فرهادیرامین با تأکید بر اینکه «جز زیبایی ندیدم»، از زندگی جهادی، روحیه علمی و لحظههای شهادت ۶ نخبه همدانی در حمله به کوی متخصصین میگوید؛ مسیری از ایمان و ایستادگی که به وداعی ماندگار ختم شد.
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «عصرهمدان»، فائزه کاشفی، همسر شهید محمدمهدی فرهادیرامین از شهدای نخبه جنگ رمضان همدان، در مراسم گرامیداشت یاد شهدای معلم میناب، شهدای نخبه استان و شهدای حزبالله لبنان که به همت بانوان هیات فاطمیون و مهدویت خواهران همدان شورین برگزار شده بود، در روایت خود از زندگی مشترک و روزهای منتهی به شهادت همسرش، با تأکید بر نگاه معنوی به این مسیر اظهار کرد: «ما رأیت الا جمیلا»؛ واقعاً بنده چیزی جز زیبایی از این ۶ نفر ندیدم.
وی با اشاره به آغاز زندگی مشترک خود گفت: در ۱۸ سالگی و در سنین کم با همسرم ازدواج کردم؛ با مردی که امروز با افتخار از او بهعنوان بزرگمردی در تاریخ یاد میکنم. او بسیار سختکوش بود و از همان ابتدا در حوزههای مورد علاقهاش فعالیت میکرد. از همان سنین کم، جهاد در راه خدا را در رفتار و عمل او میدیدم و این مسیر را با تمام وجود لمس کردم، چراکه در تمام سختیها، فراز و نشیبها و موفقیتها در کنار او بودم.
این همسر شهید افزود: با وجود محدودیتهایی که وجود داشت، بهویژه در حوزهای که در کشور منابع کافی نداشت، خودش بهتنهایی به دنبال منابع میگشت، مطالعه میکرد، کسب اطلاع میکرد و دانستههایش را به دیگران منتقل میکرد. طی ۱۸ سال زندگی، رشد و پیشرفت او را روز به روز به چشم دیدم.
وی با اشاره به همراهان شهید فرهادیرامین ادامه داد: آقا مهدی در کنار خود پنج نفر از بهترینها را داشت؛ ۶ گلی که امروز از آنها یاد میکنیم یارانی که بهمعنای واقعی کلمه همراه و همدل بودند.
کاشفی با نقل خاطرهای از یکی از خانوادهها گفت: این پنج نفر بهگونهای رفتار میکردند که انسان را به این باور میرساند که چنین افرادی میتوانند سربازان واقعی امام زمان(عج) باشند.
وی با تأکید بر جایگاه علمی و اخلاقی این افراد تصریح کرد: این پنج نفر نخبههای ایران بودند و امروز میفهمیم که حتی در سطح جهانی نیز نخبه محسوب میشدند آقا مهدی همیشه به آنها میگفت مراقب باشید از چه کسی تبعیت میکنید؛ باید از کسی پیروی کنید که خود گوش به فرمان ولایت است.
این همسر شهید ادامه داد: این بچهها اعتقاد داشتند که باید از ولایت حمایت کرد، حتی اگر از برخی مسئولان گلایه داشته باشیم. در عمل نیز این موضوع را نشان دادند و در کنار فعالیتهای تخصصی، کارهای خیرخواهانهای مانند کمک به زندانیان، بیماران و نیازمندان انجام میدادند و بخشی از درآمد خود را به این امور اختصاص میدادند.
وی با اشاره به روحیات اخلاقی این جمع گفت: برخی از این بچهها مجرد بودند و آنها بسیار مؤدب، مهربان و بااخلاق بودند و من آنها را همچون برادر خود میدانستم.
کاشفی در ادامه به روز حادثه اشاره کرد و گفت: چند روز قبل از روز شهادت، با شهادت رهبر ما داغ بسیار بزرگی را تجربه کردیم. در مراسمی حضور داشتیم و تصور میکردیم دنیا به پایان رسیده است، اما نمیدانستیم خداوند برنامه دیگری برای ما دارد. روز سوم جنگ، برای دقایقی از این ۶ نفر جدا شدیم.
وی افزود: حدود ۱۵ دقیقه بعد صدای جنگندهها را شنیدیم؛ صدایی که تا آن روز در همدان تجربه نکرده بودیم. دلشوره عجیبی گرفتم. با نگرانی با تکتک آن ۶ نفر که در کنار هم بودند تماس گرفتم، اما هیچکدام پاسخ ندادند و همانجا متوجه شدم اتفاقی رخ داده است.
این همسر شهید ادامه داد: وقتی با خانواده تماس گرفتم، گفتند بلوار ارم هدف قرار گرفته است همان لحظه گفتم: بلوار را نزدند، بچههای ما را زدند از همان لحظه بیقراری من آغاز شد.
وی با بیان اینکه دقایقی بعد به محل حادثه رسیدند، گفت: چند دقیقه پس از اصابت موشک به محل رسیدیم، صحنهای که دیدیم، قابل توصیف نبود. فاصلهای که کوتاه بود، برای ما بسیار طولانی به نظر میرسید. دود، آتش، خاک و بوی باروت همهجا را فرا گرفته بود.
کاشفی خاطرنشان کرد: پیش از رسیدن نیروهای امدادی به محل رسیدیم، اما شدت حادثه بهگونهای بود که امیدی باقی نگذاشته بود. تلاش میکردیم صدایی بشنویم، اما سکوت همهجا را فرا گرفته بود و عزیزان ما زیر آوار مانده بودند.
وی در پایان با بیان عمق این فاجعه گفت: ما آن روز، عاشورا را با چشم خود دیدیم در آن لحظات فقط نام اهلبیت(ع) را صدا میزدیم؛ یا زینب، یا حسین، یا ابالفضل. این تنها چیزی بود که در آن شرایط به ما آرامش میداد.
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!