مادر شهید جنگ رمضان مطرح کرد:
روایت مادر شهید نخبه از داغ بینشان
مادر شهید محمدرضا فتحی با بیان خاطراتی از اخلاق، مجاهدت علمی و بینشانی پیکر فرزندش، از داغی میگوید که حتی وداعی هم برایش باقی نگذاشت.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «عصرهمدان»، سیده اکرم عقیلیسرور، مادر شهید نخبه محمدرضا فتحی، در مراسم مراسم گرامیداشت یاد شهدای معلم میناب، شهدای نخبه استان و شهدای حزبالله لبنان که به همت بانوان هیأت فاطمیون و مهدویت خواهران همدان شورین برگزار شده بود، با بیان اینکه شهدا سرشار از خاطرهاند، اظهار کرد: لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه زندگی شهدا پر از خاطره است و هرچه از آنها گفته شود، باز هم کم است.
وی با اشاره به ویژگیهای اخلاقی فرزندش افزود: محمدرضا اخلاقی بسیار نیکو داشت؛ مهربان، مؤدب، با نزاکت و در عین حال در تحصیل بسیار کوشا و سختکوش بود. او تمام ویژگیهای خوب اخلاقی را در وجود خود جمع کرده بود. امیدوارم با امام حسین(ع) محشور شود و شفاعت ما را نیز بکند.
این مادر شهید با بیان اینکه هر شهیدی ویژگی برجستهای دارد، ادامه داد: برخی شهدا به نماز اول وقت حساساند، برخی به خانواده و برخی به موضوع ولایت و رهبری؛ اما محمدرضا نسبت به رشد و پیشرفت اطرافیانش بسیار حساس بود. او خواهر و برادرهایش را تشویق میکرد، استعدادهایشان را شناسایی میکرد و تلاش داشت هنرهایشان را کشف و تقویت کند.
عقیلیسرور تأکید کرد: فرزندم در مسیر علم بسیار پرتلاش بود و شبانهروز برای کشور خدمت میکرد، آن هم بدون اینکه کسی متوجه شود.
وی با اشاره به نقش تربیتی و تأثیرپذیری فرزندش گفت: در ادامه به خاطرهای از فرزندش اشاره کرد و گفت: سال گذشته دخترم از من اجازه خواست تا به کافه برود، اما من مخالفت کردم. او ناراحت شد و گوشهای نشست. همان زمان محمدرضا وارد شد و وقتی ناراحتی خواهرش را دید، با مهربانی او را در آغوش گرفت و گفت: حتماً مادر دلیلی دارد که اجازه نداده، اما من قول میدهم خودم تو را ببرم.
وی افزود: دو روز بعد، با گرفتن مرخصی کوتاه، بچهها را بیرون برد. آنها را به کافه برد تا فضا را ببینند، سپس به کتابخانه برد و برایشان کتاب و لوازمالتحریر تهیه کرد و بسیار خوشحالشان کرد. این روحیه شاد کردن دیگران، بخشی از وجود محمدرضا بود.
عقیلیسرور ادامه داد: محمدرضا خاطرات شیرین بسیاری دارد با وجود اینکه خودمان مستأجر بودیم و شرایط مالی چندان مناسبی نداشتیم، زمینی خریدیم، اما او با وجود نیاز شخصی، حتی برای خود یک آپارتمان کوچک تهیه نکرد و هرچه داشت در اختیار پدرش قرار داد، بدون هیچ توقعی.
وی با تأکید بر روحیه خیرخواهانه فرزندش گفت: دست محمدرضا همیشه در کار خیر بود و هرچه از مهربانی و گذشت او بگویم، کم گفتهام.
این مادر شهید در بخش پایانی سخنانش به لحظه دریافت خبر شهادت اشاره کرد و گفت: روزی که خبر شهادت را آوردند، در روستا به دنبال مادر سالمندم بودم وقتی به خانه رسیدم، دخترم با گریه تماس گرفت و گفت چرا از محمد خبری نمیدهند. در آن لحظه، خانم کاشفی گوشی را گرفت و گفت: «مادر اکرم، آرامشت را حفظ کن، اما دستهگلت پرپر شده است.»
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!