خواهر شهید قاسم مصطفی:
برادرم علاقه شدیدی به رهبر انقلاب اسلامی داشت
خواهر شهید و فعال رسانهای اهل لبنان، برادرم علاقه شدیدی به رهبر انقلاب اسلامی، آیتالله سید علی خامنهای داشت و همواره میگفت: «جانم فدای رهبر» و اجازه نمیداد کسی سخنی علیه رهبر بیان کند.
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «عصرهمدان»، رباب مصطفی، فعال رسانهای اهل لبنان و خواهر شهید قاسم مصطفی، در مراسم گرامیداشت یاد شهدای معلم میناب، شهدای نخبه استان و شهدای حزبالله لبنان که به همت بانوان هیات فاطمیون و مهدویت خواهران همدان شورین برگزار شده بود، با اشاره به خاطرات شخصی خود از برادرش، اظهار کرد: هر زمان که میخواهم درباره شهید صحبت کنم، داغی در دلم زنده میشود، چراکه او تنها یک شهید نبود، بلکه رفیق کودکی و برادری بود که به داشتنش افتخار میکردم.
وی با بیان اینکه برادرش فردی بسیار مهربان و خدمتگزار مردم بود، افزود: قاسم مصطفی همواره در مسیر خدمت به مردم قدم برمیداشت و روحیهای ایثارگرانه داشت. در جریان جنگ ۳۳ روزه، زمانی که شهید سید حسن در جبهه حضور داشت، برادرم نیز در جنوب لبنان، در مرز لبنان و فلسطین و در منطقهای به نام مرکبا حضور داشت.
این خواهر شهید لبنانی با بیان اینکه در آن منطقه، حملات شدیدی علیه رزمندگان حزبالله صورت گرفت، ادامه داد: گروهی هشتنفره در آن محل مستقر بودند که با حملات سنگین جنگندههای رژیم صهیونیستی مواجه شدند. بیش از ۱۰ بار این منطقه بمباران شد و بهطور کامل ویران شد. پس از این حملات، تنها سه نفر از زیر آوار زنده بیرون نیامدند و تصور میشد که همگی به شهادت رسیدهاند.
وی گفت: سه روز منتظر ماندند و در نهایت اعلام شد که این افراد به شهادت رسیدهاند، اما در روز سوم، برادرم به همراه یکی از دوستانش، با وجود جراحات شدید، از زیر آوار بیرون آمدند. وضعیت جسمی او بسیار وخیم بود؛ پاهایش بهشدت آسیب دیده و از زانو به پایین تقریباً متلاشی شده بود و قادر به ایستادن یا راه رفتن نبود.
این فعال رسانهای افزود: نیروهای دیگر حزبالله به آنها رسیدند و کمک کردند. برادرم در همان وضعیت به من گفت: «دیدی شهید نشدم؟ شاید خدا از من راضی نیست؛ دعا کن در جنگ بعدی شهید شوم.» من به او گفتم این حرفها را نزن، هنوز راه طولانی برای خدمت داری. اما او گفت باید دید خواست خدا چیست.
مصطفی با اشاره به ادامه فعالیتهای برادرش بیان کرد: با وجود چندین عمل جراحی، وضعیت جسمیاش بهبود کامل پیدا نکرد، اما با همان شرایط دوباره به جبهه بازگشت و دست از مسیرش نکشید.
وی درباره لحظه اطلاع از شهادت برادرش گفت: به دلیل شرایط جنگ، ارتباطات بسیار محدود بود و امکان تماس با خانواده وجود نداشت. حدود یک هفته پیش از شهادتش با خانواده صحبت کرده بودم. در همان روزها، عمهام فوت کرده بود، اما به دلیل نبود ارتباط، از جزئیات بیخبر بودم.
این خواهر شهید ادامه داد: در روز شهادت یا یک روز قبل از آن، احساس عجیبی داشتم؛ بهگونهای که نمیتوانستم نفس بکشم و دلم بهشدت شور میزد. به همسرم گفتم بیرون برویم. در خیابان با پدرم تماس گرفتم و متوجه شدم حال و هوای او متفاوت است و صدای قرآن به گوش میرسد. پدرم متوجه شد که من از موضوعی بیخبر هستم و سریع تماس را قطع کرد.
وی افزود: بعد از آن تلاش کردم با خواهرم تماس بگیرم. در ابتدا چیزی نگفت، اما وقتی اصرار کردم، گفت: «میدانم شما قوی هستید.» سپس جملهای گفت که برای همیشه در ذهنم ماند: «کسی که یک هفته پیش حالش را پرسیدی، به خدا سپرده بودیمش و حالا پیش خدا رفته است.» از همان جمله فهمیدم که برادرم به شهادت رسیده است.
رباب مصطفی در بخش دیگری از سخنان خود به باورها و اعتقادات برادرش اشاره کرد و گفت: برادرم علاقه شدیدی به رهبر انقلاب اسلامی، آیتالله سید علی خامنهای داشت و همواره میگفت: «جانم فدای رهبر» و اجازه نمیداد کسی سخنی علیه رهبر بیان کند و معتقد بود جمهوری اسلامی ایران مایه افتخار و تکیهگاه مسلمانان و مستضعفان است.
وی تأکید کرد: این نگاه تنها متعلق به برادرم نبود، بلکه بسیاری از شهدای لبنان چنین اعتقادی داشتند و همچنان نیز بر این باورند که باید از این مسیر حمایت کرد.
این فعال رسانه در پایان با اشاره به روحیه مقاومت در میان رزمندگان حزبالله گفت: برخلاف برخی ادعاها، هیچگاه این افراد نگفتند که جمهوری اسلامی آنها را تنها گذاشته است، بلکه همواره بر حمایت و وفاداری به این مسیر تأکید داشتند.
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!