یادداشت؛
رقابتطلبی منفی در بین دانشآموزان
متاسفانه رقابتطلبی مخرب، سلامت روان باهوشترین دانشآموزان را تهدید میکند، فضایی که قرار بود بستر شکوفایی استعدادها باشد، به جهنمی از اضطراب، مقایسه و فرسودگی تبدیل میشود.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «عصرهمدان» محمدامین چهاردولی، دکترای جامعه شناسی، معلم آموزش و پرورش منطقه نهاوند در یادداشتی چنین نوشت؛رقابت در کلاس درس، در نگاه نخست، میتواند موتور محرکی برای تلاش بیشتر و ارتقای عملکرد به نظر برسد؛ همان نیرویی که گاه معلمان برای ایجاد انگیزه از آن استفاده میکنند. اما زمانی که این رقابت از مرز سالم و سازنده عبور کند، به پدیدهای مخرب و زیانبار تبدیل میشود که بنیانهای آموزشی و روانی کلاس را مورد تهدید قرار میدهد. این همان «رقابتطلبی منفی» است: فضایی که در آن موفقیت نه بر اساس یادگیری و رشد شخصی، بلکه صرفاً از طریق پیشی گرفتن از دیگران و تحقیر آنان تعریف میشود. در چنین محیطی، ارزش دانشآموز به نمره، رتبه و تأیید بیرونی تقلیل مییابد و مفاهیمی چون همکاری، اشتراک دانش و لذت کشف، به حاشیه رانده میشوند.
متأسفانه رقابتطلبی مخرب، سلامت روان باهوشترین دانشآموزان را تهدید میکند. فضایی که قرار بود بستر شکوفایی استعدادها باشد، به دلیل فشارهای سیستماتیک و انتظارات غیرواقعبینانه، به جهنمی از اضطراب، مقایسه و فرسودگی تبدیل شده است. در این محیط، لذت یادگیری و کنجکاوی ذاتی کاملاً محو شده و جای خود را به وسواس بیمارگونه برای کسب نمرههای عالی و برتری مطلق بر همکلاسیها داده است.
عواقب این فشار تنها به افت تحصیلی محدود نمیشود، بلکه در قالب آسیبهای جدی جسمی و روانی خود را نشان میدهد. دانشآموزان مضطرب معمولاً از دلدرد، بیخوابی، تپش قلب و حالت تهوع رنج میبرند. گریههای پنهان، پرخاشگری و انزوا نشانههای آشکار این بحران روانی گسترده است. کمالگرایی سمی به حدی است که یک نمره نزدیک به کامل نیز میتواند احساس شکست مطلق ایجاد کند و فرآیند ساده یادگیری را به چالشی فلجکننده تبدیل نماید.
در کانون این طوفان، نقش خانوادهها به عنوان موتور محرک اصلی، غیرقابل انکار است. فشار مستمر والدین برای «شاگرد اول بودن»، مقایسههای مکرر و تزریق آرزوهای دستنیافتنی، بار سنگینی بر دوش نوجوانان گذاشته است. گاهی این فشارها آنقدر شدید است که منجر به شکلگیری بیاعتمادی و حتی تقابل گروهی بین اولیا و مربیان مدرسه میگردد و پیوند ضروری خانه-مدرسه را تخریب کرده است.
جایگزینی پارادایم «رقابت برای برتری» با «همکاری برای رشد» میتواند راهکاری پیشنهادی برای این مسئله باشد. پیشنهادات کلیدی شامل تغییر سیستم ارزشیابی از مقایسهای به «سنجش پیشرفت فردی» است، به طوری که هر دانشآموز موفقیت خود را نسبت به گذشته خودش بسنجد. همچنین طراحی «چالشهای گروهی مشارکتی» که در آن موفقیت تیم منوط به پیشرفت همه اعضا باشد، میتواند رقابت مخرب را به همکاری سازنده تبدیل کند.
اما مؤثرترین راهکار، درمان ریشهای مشکل با مداخله مستقیم و آگاهیبخشی به خانوادههاست. برگزاری کارگاههای آموزشی با رویکردی نوین و استفاده از بازخوردهای عینی و مواجهه جدی، میتواند خانوادهها را به طور ملموس با عواقب رفتار خود مواجه سازد. ترویج «الگوی والدگری مبتنی بر خودشکوفایی» که در آن به جای تأکید افراطی بر نمره و رتبه، بر پرورش مهارتهای زندگی، کنجکاوی و تابآوری تمرکز میشود، کلید اصلی برونرفت از این بحران است.
هدف نهایی، نجات محیط آموزشی از تبدیل شدن به یک «عرصه نبرد» و احیای آن به عنوان «کارگاهی امن برای کشف و رشد» است. تحقق این امر نیازمند عزمی جمعی از سوی معلمان، مدیران و بهویژه خانوادههاست تا با کنار گذاشتن فشارهای مخرب، فضایی بسازند که در آن دانشآموزان، نه تنها در تحصیل، بلکه در سلامت روان و نشاط زندگی نیز بدرخشند.
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!