بیشترین بازدیدها

یادداشت

یادداشت؛

بخش اول: از برکه غدیر تا گودال کربلا

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد در فضای مجازی مطلبی به دستتان رسیده و با شوق و ذوق و به سرعت آن را برای دیگران ارسال کردید اما از بازخوردها یا تعمق بیشتر خود متوجه شدید که مطلب را خوب نخواندید و رو دست خورده اید؛ این یادداشت یکی از همین مطالب منتشر شده در فضای مجازی را مورد بررسی بیشتر قرار داده است.

به گزارش عصر همدان، تقریبا دوماه پیش عید سعید غدیر خم بود و به همین مناسبت پیام‌های تبریک فراوانی در فضای مجازی رد و بدل می شد.

برخی کارت پستال الکترونیکی فرستادند و عده ای عکس نوشته و تعدادی شعر و متن ادبی و خلاصه هر آنچه که نشانی از ارادت به پیشگاه امیرالمومنین علی علیه السلام داشت.

در این میان بعضی متون و نوشته های طولانی تر که برای اهل قلم گواراتر است هم دست به دست می شد.

چند تایی از این مطالب را که می خواندم ابتدا لذت می بردم که چه خوب امیرالمومنین را معرفی کرده‌اند اما در ادامه حیرت و تعجب بود که دامن‌گیر احساسم می‌شد.
سبحان الله چه ماهرانه سفسطه می‌کنند و به قول امیرالمومنین علی(ع) سخن حقی که بدان باطلی خواسته‌اند، نیرنگی شبیه لا حکم الا لله.

صغری و کبرایی که راست و دروغ را در هم آمیخته و نتیجه دلخواهشان را گرفته‎ا‌ند. و عجبا که تاریخ اسلام کم از این تعلیل و توجیهات شبهناک نداشته و ندارد. آنچنان که در جنگ صفین وقتی عمار به شهادت رسید و مسلمانان پیشگویی رسول الله(ص) را به یاد داشتند که عمار به دست گروه طغیان گر کشته می‌شود و معاویه که در یک قدمی شکست؛ روحیه سپاهش را آشفته دید دست به نیرنگ برد و گفت عمار را علی کشته چون علی او را به جنگ آورده و البته این نیرنگ جواب داد ، هر چند امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند پس با این حساب حمزه سید شهدا را هم پیغمبر کشته چون پیغمبر او را به جنگ برده بود.

تمام تلاش این متون برجسته کردن صفت زهد و پارسایی و عبادت و عدالت امیرالمومنین و پنهان کردن ظلم ستیزی، جنگ تمام عیار با زورگویان و بی دینان و شمشیر زدن برای اصلاح مسلمین بود.

از نظر اینان امیرالمومنین زاهدی بود که میلی به دنیا و حکومت نداشت و اگر کسی بگوید امیرالمومنین برای حکومت می جنگید وهن جایگاه ایشان است. غافل از اینکه امیرالمومنین حکومت را بیشتر از هر کسی شایسته خود می‌دانستند برای پایداری اسلام و مسلمین.

در حقیقت همه تلاش‌ها حاکی از این بود که بعد حکومتی و ولایتی امیرالمومنین را کمرنگ که نه حذف کنند و بگویند علی مرد خدایی بود که کاری به سیاست و دنیای مردم نداشت.

متاسفانه دردناک تر این بود که این متون ادبی سرشار از عشق به مولا و مملو از دروغ و نیرنگ و شبهه از سوی بزرگانی فرهیخته و اهل تحقیق باز نشر می‌شد؛ نمی دانم آیا نخوانده ارسال می کردند یا خوانده بودند و متوجه شبهات مطلب نشده بودند و وای از لحظه ای که خوانده بودند و چون قبولش داشتند، نشرش می دادند.

نمی توانم بپذیرم یک انسان منصفی دست کم یک بار نهج‌البلاغه را خوانده باشد و این برداشت‌ها را در مورد امیرالمومنین بپذیرد.

جواب سوال هر چه که باشد به عنوان شیعه امیرالمومنین بر آن شدم تا به اندازه وسع خودم جوابی مختصر و مفید تهیه کنم و آن را به دست جوانانی که شاید دچار شبهه شدند برسانم. البته دفاع تخصصی تر در حوزه علمای اعلام است و البته پاسخ های فراوانی هم در فضای مجازی پیدا می شود اما خب وقتی در میدان جنگی قرار داریم که از هر طرف تیری به سویت پرتاب می شود و زیر بمباران بی امان دشمن هستی یک تیر هم یک تیر است.

ابتدا جهت اطلاع و سپس نقد و بررسی مطلب مورد نظر عین مطلب را می آورم .

مسئله علی رستگاری بود و نه حکومت

تاریخ ادیان بر این نکته انگشت تاکید نهاده‌اند که پیامبران برای هدایت مردم و رستگاری آنان، ظهور کرده‌اند و همت و بعضا جان خویش را بر سر رسالت شان نهاده‌اند.

پیامبری، از جنس هدایت و راهنمایی خلق به سوی حق است. پیامبران آمدند و تلاش کردند تا عامه مردم را به سوی خداوند برگردانند و جانشان را به سوی او رهسپار کنند، آنان نیامدند که حکومت کنند، بلکه حاملان وحی بودند و می خواستند دست انسان را بگیرند و در دستان خداوند بگذارند. از این رو، پیامبری، از جنس مدیریت این جهانی نبوده است.

عقل آدمیان در طول زندگی بشری کافی بود تا همین جهان را و زندگی آدمی را به گونه ای آباد کند که از لذت های آن بهره مند شود. عقل، برای حل مشکلات روزمره و باز کردن کلاف سردرگم زندگی، خود بسنده است. عقل، در مدیریت این جهان بر پای خود ایستاده است. اگر ما بودیم و زندگی در این جهان و بس، اگر آدمی بود و زیستن چندساله و تمام.

اگر این چنین بود، با همین عقل هم می توانست خود را اداره کند. سقف زیستن این جهان بر ستون عقل، پایدار است و ارکان زیستن را می توان با عقل تنها، محکم کرد. پیامبران هم که نمی آمدند، آدمی می دانست و می توانست نان خویش را چگونه از طبیعت بیرون بکشد. جامعه‌اش را بسامان کند و ساختارهای اجتماعی را بنا نهد. می توانست به شکار بپردازد، کشاورزی کند و دامپروری نماید. می توانست خانه بسازد و خود را از بیماری نجات دهد. پیامبران هم که نمی آمدند، عقل آدمی، کشف و اختراعش را فرو نمی نهاد و علوم را پایه و اساس می بخشید.

برای آن که دردهایش را درمان کند و تندرست باشد، پزشکی را خلق کرد، برای آن که از گزند باد و باران، در امان بماند، خانه ای ساخت. برای آن که بتواند کنار یکدیگر و با امنیت زندگی کند، حکومت را پایه ریزی کرد. و برای آن که زندگی جمعی اش را سامان دهد نهادهای چهارگانه ی خانواده و اقتصاد و سیاست و تعلیم و تربیت را به وجود آورد.

به راستی اگر زندگی ما در همین جهان پایان می گرفت چه نیازی به پیامبران داشتیم؟

اما گویی همه ی داستان این نیست. آدمی دریافت که گرچه ازلی نیست اما موجودی ابدی است. قرار است با غروب عمرش در این جهان، زندگی جدیدش در سرای دیگر، طلوع کند. مرگ برای او مسئله شد و هنوز مسئله است. نسبت این جهان و جهان دگر سبب شد که خود را برای سفر آماده کند. بپرسد که در آن وادی به چه چیز محتاج است. قاعده ی زندگی چگونه است و مناسبات آن جهان را چه کسی بنیان می نهد؟ آدمی در سپیده دم تاریخ، دریافت که باید نحوه ی زندگی در آن جهان را بشناسد و این جا و اکنون، خود را آماده نماید. او می خواست بداند چرا آمده است؟ آمدنش بهر چه بوده است؟ و می خواست بداند به کجا می رود؟ اضطراب بودن و رفتن، وجودش را در می نوردید و او را به خود مشغول می داشت.

عقل را کفایت لازم برای پاسخ دادن نبود. عقل، البته دست او را در این جهان می گرفت، اما هنوز خود را در این جهان، تنها و غریب می دید. انسان، حکومت را خلق کرد، اما او نیاز به هدایت داشت تا از این ورطه جان سالم بدر ببرد. پیامبران آمدند تا دست آدمی را بگیرند و به او بگویند که در جهان دیگر، چگونه بزیند و چگونه با خالقشان مواجه شوند. پیامبران آمدند و هدایت را بر دوش گرفتند. آنها برای حکومت کردن نیامدند.

پیامبر اسلام نیز در غدیر، اتمام هدایتش را به گوش همگان رساند. او که برای حکومت نیامده بود که جانشین حکومتی اش را برگزیند. در آن روز بزرگ بود که ولایت معنوی علی(ع) را نشان داد. جفای بزرگی است اگر هدایت و ولایت را حکومت این جهانی تعبیر و تفسیر کنیم. کافی است نهج البلاغه را ورق بزنیم تا نگرش امام را به حکومت دریابیم. درد علی این نبود که حکومت را از او ستاندند. او کالای نفیس هدایت را بر جان ها می خواست. غدیر که آمد، مسلمین دانستند که با اشارات ولی معنوی شان می توانند رستگار شوند. مسئله ی علی، رستگاری بود و نه حکومت. اما ما چرا موضوع را از ارتفاع به زیر می کشیم و چنین مبتذلش می کنیم؟ غدیر، یعنی هدایت پیامبرانه، ادامه خواهد داشت. و ما تنها نخواهیم بود.

ادامه دارد….

زلیخا غلامی

انتهای پیام/ن

آخرین مطالب