دلی که برای نجات سه مددجو به آتش زد و اما؛

وعده های بی عمل فتاح و دیگر مسئولان کمیته امداد/ جوان فداکار سوخته تویسرکانی، دادرسی ندارد

حمید؛ آن جوان خوش تیپ محله، ۶ سال پیش، زیبایی صورت، یکی از چشمان و دستان کاری اش را برای نجات سه مددجوی کمیته امداد از دست داد و اما در نهایت او در میان وعده های این نهاد برای درمانش غرق شد و تاکنون مسئولی به دادش نرسیده است.

به گزارش خبرنگار عصرهمدان به نقل از رودآور؛ آبان ماه سال ۱۳۹۴ بود که خبری با عنوان “مهرِ سکوت بر لب یک فداکاری” در این مجموعه خبری منتشر شد.

در آن گزارش، خبرنگار ما؛ پرده از یک فداکاری و جانفشانی جوان تویسرکانی به نام حمید عبدالملکی برداشت، جوانی که در یک آتش سوزی، خود را به دل آتش زد تا سه مددجوی کمیته امداد را نجات دهد.

صورتش در آتش سوخت، اعضای بدنش هم همچنین، چشمان و دستانش هم بیشتر و بیشتر.

و چه روزها بی حرکت تنها سقف اتاق را نظاره گر بود و چه عمل های جراحی سنگینی برای درمانش انجام داد و کمیته امداد آن روزها چه وعده هایی داد تا او مراحل درمانش را لااقل بی دغدغه از بی پولی و وضع نامناسب اقتصادی دنبال کند و اما این گونه نشد.

و اکنون پس از بیش از ۶ سال به سراغ حمید می رویم. باز هم در گوشه ای از اتاق نشسته، صورتش همچنان نیمه سوخته است؛ متورم، داغِ داغ، سرخِ سرخ همچون همان روزها!

او صاحب یک فرزند دختری است، زمانی که دخترک به اتاق می آید، حمید نمی داند به چپ نگاه کند یا به راست، یک طرف صورت سوخته فریادها می زند و طرف دیگر، پلکی که بسته و مژه هایی که نیست تا چشمی که به دلیل نبود هزینه درمانی و به تأخیر افتادن درمان، از دست رفته است و چشم دیگر نیز هر روز باید با قطره ای مخصوص اب داده شود تا بتواند دخترش را لااقل ببیند.

دخترک هر روز، هر ساعت، هر دقیقه و هر لحظه با حسرت به صورت پدر نگاه می کند، کجای صورت پدر را ببوسد؟! و حمید همچنان سال های هاست نمی داند فرزندش را در آغوش بگیرد یا نه، نمی داند نوازشش کند یا نه؟ حتی کف دستانش هم نرم نیست! نکند دخترک از دستانی زبر و خشکیده، رنجیده خاطر شود.

حمید تا قبل از آن که سه مددجوی کمیته امداد را از دل آن آتش سوزی نجات دهد، یلی بود برای خود، جوانی خوش سیما و خوش اندام و به گفته دوستانش خوش تیپ محله، اما در لحظه ای که تصمیم گرفت جان آن خانواده را از آتش نجات دهد، ذره ای درنگ نکرد و هیچ به فکر زیبایی خود نبود و در نهایت نه تنها زیبایی بلکه چشم و دستانش را فدای نجات جان آنان کرد.

او اکنون به دلیل آن که دستانش هم به طرز نامناسبی سوخته، توانایی انجام کار و کسب درآمد ندارد و در میان این همه خرج و مخارج زندگی با بی پولی می سازد و در نداری غرق شده است.

از آنجا که حمید، جان خانواده مددجوی کمیته امداد را نجات داده بود، مسئولان این نهاد وعده درمانش را داده بودند، اما چه می شود گفت که تنها ۲۰ درصد هزینه های درمانی، آن هم برای دو سال به این جوان فداکار پرداخت شد.چندین عمل او تا ۳۰۰ میلیون تومان هم هزینه برد، اما مسئولی به دادش نرسید؛ حتی فتاح رئیس کمیته امداد وقت کشور!

علی لندی همان جوانی که او نیز جانش را با زدن به آتش برای نجات خانواده ای از دست داد، همه ایرانیان شناختند و به افتخارش ایستادند.

اما حمید این جوان تویسرکانی چه شد که او را ندیدند؟ جوانمردی در بین مسئولان تویسرکانی از بین رفته است؟ تاکنون نه هیچ کدام از #فرمانداران_تویسرکان از او دلجویی کرده اند و نه هیچ مسئول دیگری. او حتی در میان وعده های مسئولان کمیته امداد دست و پا زد و کسی باز به دادش نرسید.

اگر خدایی ناکرده چنین اتفاق ناگوار دیگری رخ دهد، آیا امیدی برای کسی می ماند که جان خود را بخواهد فدا کند؟ آیا این گونه وعده های بی عمل کمیته امداد رسم مروت و مردانگی در حق حمید بود که او را با این همه درد و رنج رهایش کنند؟ اگر به زودی کسی به داد حمید نرسد چه بسا چشم دیگرش را هم از دست بدهد! این حق حمید نبود، این انصاف نبود…

انتهای پیام/ز

آخرین مطالب