بیشترین بازدیدها

یادداشت

در رکاب ادب؛

حسین(ع) مدار عشق است و ابوالفضل(ع) شاهکار وفا/ دعای فرجمان خطرناکتر از نامه های کوفیان نشود

آخرین ویرایش در:
عباس(ع) در رکاب ادب رفت و با رفتنش قصه جانسوز درب سوخته مدینه و چادر به آتش کشیده شده، گونه نیلگون از سیلی حرامیان و بازوان کبود شده تکرار شد و تقدیر آن بود تا حسین مدار عشق شود و ابوالفضل(ع) شاهکار وفا، آن هم در روزگاری که اهل حرم را غارت کردند قربت الی الله!

به گزارش عصرهمدان؛ لباس مشکی ام را که بر تن پوشیدم، نگران بودم به روضه سقا نرسم، باید هرچه سریعتر به حسینیه می رفتم، چادر به سر، تند تند با گام های بلند از این کوچه به آن کوچه رفتم و رسیدم، به وقت رسیدم! هنوز مداح به روضه عباس(ع) نرسیده بود.آن گوشه حسینیه جای همیشگی ام در خود فرورفته، چادر را به رو گرفته، تمام قد صورتم را پوشاندم.

در رکاب ادب و عشق باید سوخت و رفت

و روضه خوان خواند؛ سلام بر آن بدن های قطعه قطعه شده و عریان، سلام بر آن بدن بر جای مانده کنار علقمه.

عباس(ع)! شیرمرد ام البنین! سقای تشنگان کربلا، امید دل های مضطرب اهل حرم برخیز که حسینت آمده، نمی بینی مولایت دست به کمر گرفته و از رفتنت ناله ها سر می دهد! چگونه تو را این گونه غرقه در خون به حرم ببرد! امید دل دختران حسین(ع)، عموی لب خشکیدگان دشت نینوا بر خیز، تورا به جان حسینت برخیز و در رکاب عشق باش، برخیز که حرامیان در غارت اهل بیت چرتکه انداخته و مسابقه گذاشته اند برای رسیدن به جهنمشان.

دعای فرجمان خطرناکتر از نامه های کوفیان نشود

هنوز روضه به اصلش نرسیده که دلم به کوفه می رود و نامه های پی در پی کوفیان برای دعوت از امامشان.ای داد و ای بیداد و امان و امان از بی وفایی کوفیان.

مسلم آن فرستاده حسین(ع) را تنها گذاشتند و در گوشه ای به انتظار آمدن حسین نشستند! این است رسم ولایتمداری! کاش به نشستن در گوشه ای ختم می شد آن همه بی وفایشان.نکند این روزها هم لق لقه زبان ما دعای فرج شده به مانند آن نامه ها و از ولایت روایت کنندگان حدیث و نائب امام عصر(عج) نپرسیم و نگوییم و منتظر امام نشسته باشیم! نکند این دعای های فرج ما خطرناکتر از آن نامه های کوفیان شده که هنوز هم که هنوز، خدا فرج مهدی موعود(عج) را به تأخیر انداخته و گشایشی در آمدن یار نشده! سیل این اشک ها تنها کافی نیست، آزمون سختی در راه است.

خون خدا با اسلام منهای سیاست ریخته شد

اسلام منهای سیاست، اسلام سقیفه می شود که سال ها بعد خون خدا را معرکه کربلا بریزند قربت الی الله! با همان اسلام منهای سیاست حسین(ع) و اهل بیتش را به قربانگاه نینوا کشاندند و عرشیان این روزها بر سر و سینه می زنند، کوفه مدینه شده و گلوی کوچک ۶ ماهه حسین(ع) چاک چاک از تیر سه شعبه نامردی نامردان روزگار.

عباس(ع) رفتی و قصه درب سوخته مدینه تکرار شد

حالا دیگر صدای گریه ها بلندتر می شود و روضه خوان ادامه می دهد؛ برخیز عباس(ع) که اگر بروی قصه جانسوز مدینه تکرار می شود؛ خیمه ها را آتش می زنند، همچنان که سال ها قبل درب خانه خدا را در مدینه آتش زدند، در کربلا نه یک چادر بلکه چادرها را به آتش کینه و بغض سوزاندند و از سر کشیذند و نه یک صورت و نه یک بازو از دستان خشن و تازیانه حرامیان نیلگون و کمبود شد، بلکه بازوان و صورت های بسیاری از اهل بیت را سیاه کردند به مانند دل های سیاهشان.

اهل حرم، آخرین نگرانی حسین(ع) و عباس(ع)

اگر عباس(ع) آن شیر مرد ام البنین بود کسی جرأت می کرد حتی نگاهی به خیمه ها بیاندازد؟ خیمه ها و اهل حرم آخرین نگرانی حسین(ع) بود و او در گودان قتلگاه نگاهش همچنان به خیمه ها روانه شد که در حال سوختن بود.بر سر نیزه هم قرآن خواند تا دلی متوجه شود که مردان بنی هاشم را قطعه قطعه کردید به اهل حرممان چه کار دارید ای سیاه دلان بخت برگشته!

صدای یا اماه یا اماه زنیب گوش فرا را کر کرده و اما آن حرامیان نشنیدند و ندیدند که چه کردند با آن قرآن ناطق!

قربت الی الله سنگ بر پیشانی اهل بیت زدند و حسین را کشتند!

اینجا دل هایشان همه سنگ شده و قربت الی الله! سنگ می زنند بر پیشانی مردان بنی هاشم. همان سنگ ها را هم در مسیر کوفه و شام بر پیشانی اهل بیت حسین زهرا زدند.آسمان تیره و تار شده از تیرهای ۳۰ هزار حرامی و شیاطین پایکوبان در معرکه ای که به پا کرده اند می رقصند و همهمه می کنند تا صدای حق شنیده نشود که فریاد می زد؛ “هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی، آیا یاوری هست که مرا یاری کند؟” و فرشتگان سینه های خود را در عرش چاک چاک می کنند اما کسی نشنید جز آن اهل دل.

حسین مدار عشق است و ابوالفضل(ع) شاهکار وفا

و تقدیر آن بود تا حسین مدار عشق شود و ابوالفضل(ع) شاهکار وفا، دو دستش را بدهد و فرقش شکافته شود… به اینجای روضه که می رسد روضه خوان ایستاده و صدایش بلندتر می شود و بر سر و سینه می زند و ماهم همچنین؛ ” ای اهل حرم میر و علمدار نیامد، سقای حسین سید و سالار نیامد علمدار نیامد علمدار نیامد…

دستانمان به آسمان می رود همنوا می گوییم؛ “حسین(ع)”.

گونه ام خیس شده و چادر هم خیس تر. عباس رفتی و با رفتنت چه کردی با دل زینب که اگر بودی …

انتهای پیام/ز

آخرین مطالب